|
فضيلت انتظار و ثواب منتظٍر |
|
|
|
|
نگارش یافته توسط عبدالرضا
|
|
07 مهر 1388 ساعت 13:20 |
|

در اين باره همين بس، كه حضرت سيد الساجدينعليه السلام در دعاى عرفه بر منتظران درود فرستاده و براى آنان دعا كرده،
بعد از دعا كردن براى مولايشان امام زمان - صلوات اللَّه عليه - و اضافه بر آن روايات بسيارى بر اين مقصود دلالت دارد، از جمله؛
1- در كمال الدين از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود:
هر كس از شما بر اين امر در حال انتظار آن بميرد، همچون كسى است كه در خيمه قائمعليه السلام بوده باشد.
2- از حضرت ابوالحسن الرضاعليه السلام آمده كه فرمود: چقدر خوب است صبر و انتظار فرج! آيا نشينيدهاى فرموده خداى - عزّوجلّ - را كه: وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ؛ (2)
و چشم به راه باشيد كه من با شما چشم به راهم. فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ؛ (3)
پس انتظار بكشيد كه من با شما از منتظرانم. بنابراين بر شما باد صبر، به درستى كه گشايش پس از نااميدى مىآيد، البته آنان كه پيش از شما بودند صبورتر از شما بودند. (4)
3- در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت امام ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام آورده كه فرمود: امير مؤمنانعليه السلام به سوى صفين مىرفت، تا اينكه از رود فرات عبور كرد و به نزديكى كوه سرزمين صفين رسيد كه هنگام نماز مغرب شد، مدتى در انديشه فرو رفت، سپس وضو گرفت و اذان گفت و چون از اذان گفتن فراغت يافت، كوه شكافته شد و سر و صورتى سپيد نمودار گرديد و گفت: سلام بر تو اى امير المؤمنين و رحمت و بركات خداوند بر تو باد. خوش آمدى اى جانشين پيغمبران و پيشواى روسفيدان و عزيرترين چيزى كه به مردم رسيده! و اى نايل آمده به ثواب صدّيقين! و اى سيد اوصيا! امير المؤمنينعليه السلام به او فرمود: بر تو نيز سلام باد، اى برادرم شمعون! جانشين عيسى بن مريم روح القدس، حال تو چگونه است؟ گفت: خير است، خداى بر تو رحمت آرد. من منتظر حضرت روح اللَّه هستم كه از آسمان فرود آيد، پس هيچ كس را نمىشناسم كه در راه خدا بيشتر از تو دچار بلا گشته و فرداى قيامت ثوابش فزونتر و مقامش برتر از تو باشد... . (5)
مىگويم: جهت شاهد آوردن اين حديث، آن است كه دلالت دارد بر منتظر بودن جناب شمعون نسبت به اين ظهور مبارك و باميمنت. و البته شباهت يافتن به اولياى خدا و پيروى كردن از ايشان چيزى است كه نزد خداوند - عزّوجلّ - پسنديده است، اضافه بر ساير آنچه در فضيلت انتظار رسيده است
. 4- در كتاب كمال الدين از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق، از پدرانشعليهم السلام آمده كه فرمود: منتظر امر حكومت ما بسان آن است كه در راه خدا به خون غلتيده باشد. (6)
5- نيز از امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولياى خدا هستند نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند. (7)
6- از حضرت سيّد العابدينعليه السلام است كه فرمود: انتظار فرج از عظيمترين فرج است. (8)
7- از ابوخالد كابلى آمده كه گفت: بر سرورم حضرت على بن الحسين زين العابدينعليه السلام وارد شدم و به او عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله! مرا خبر ده از كسانى كه خداى - عزّوجلّ - طاعت و دوستى آنان را فرض دانسته و پيروى از ايشان را پس از رسول خداصلى الله عليه وآله بر بندگانش واجب كرده است. به من فرمود: اى كابلى! به درستى كه اولى الامرى كه خداى - عزّوجلّ - آنان را امامانى براى مردم قرار داده و طاعتشان را بر آنها واجب نموده؛ امير المؤمنين على بن ابىطالب، سپس حسن، سپس حسين دو فرزند على بن ابىطالب بودهاند آنگاه امر امامت به ما رسيده است، آنگاه ساكت شد.
من گفتم: اى سرور من! براى ما روايت شده كه امير المؤمنينعليه السلام فرموده: البته زمين را حجّتى براى خداى - عزّوجلّ - بر بندگانش خالى نمىماند، پس حجّت و امام بعد از تو كيست؟ آن حضرتعليه السلام فرمود: پسرم محمّد است و اسم او در تورات باقر مىباشد، علم او مىشكافد شكافتنى، او حجّت و امام بعد از من است و پس از محمد، پسرش جعفر مىباشد كه نامش نزد اهل آسمان صادق است.
عرضه داشتم: اى سرور من! چگونه اسم او صادق شده و حال آنكه همه شما صادق راستين هستيد؟ فرمود: پدرم از پدرش، مرا حديث گفت كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: هرگاه فرزندم جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب متولد شد، او را صادق بناميد كه پنجمين از فرزندانش، كسى كه اسمش جعفر خواهد بود، كه با دروغ بستن بر خداى - عزّوجلّ - جرأت كند و مدّعى امامت گردد، پس او نزد خداوند، جعفر كذّاب و افترا زننده بر خداى - عزّوجلّ - است، و ادّعا كننده منصبى كه شايستگى آن را ندارد، مخالفت كننده با پدر و حسادت ورزنده بر برادرش خواهد بود، آن كسى است كه مىخواهد هنگام غيبت ولىّ خداى - عزّوجلّ - پرده غيبت خداوندى را كنار زند.
سپس حضرت على بن الحسينعليهما السلام به شدّت گريست، آنگاه فرمود: گويا جعفر كذّاب را مىبينم كه ستمگر زمان خويش را بر بازرسى امر ولىّ خداوند و آنكه در حفظ الهى غايب است، برانگيخته و حرمت پدرش را هتك نموده باشد، به خاطر جهل و ندانستن ولادت او و از روى حرص بر كشتن او، اگر بر وى دست يابد، به جهت طمع كردن در ميراثش تا آن را بدون اينكه حقّى در آن داشته باشد، بگيرد.
ابوخالد گويد: عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله! آيا آن كار شدنى است؟! فرمود: آرى. به پروردگارم سوگند! به درستى كه اين مطلب نزد ما نوشته شده است، در طومارى كه محنتهايى كه بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله بر ما وارد مىشود، در آن ضبط گرديده است.
ابوخالد گويد: عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله! سپس چه خواهد شد؟ آن حضرتعليه السلام فرمود: سپس غايب ماندن ولىّ خداى - عزّوجلّ - دوازدهمين جانشين رسول خداصلى الله عليه وآله و امامان پس از او طولانى خواهد گشت.
اى ابوخالد! به درستى كه اهل زمان غيبت او، كه امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اويند، از مردم همه زمانها بهترند، زيرا كه خداى - تبارك وتعالى - آن چنان عقلها و فهمها و شناختى به آنها عنايت كرده كه غيبت نزد آنان، همچون ديدن باشد و آنان را در آن زمان به منزله كسانى قرار داده است، كه در پيشگاه رسول خداصلى الله عليه وآله با شمشير جهاد كردهاند، آنان به حق مخلصانند و راستى كه شيعيان ما هستند و دعوت كنندگان به دين خداى - عزّوجلّ - در پنهان و آشكار مىباشند. (9)
8- در كتاب غيبت شيخ طوسى، به نقل از كتاب غيبت فضل بن شاذان، به سند خود از مفضّل بن عمر آورده كه گفت: حضرت قائمعليه السلام را ياد كرديم و كسانى كه از همكيشانمان در حال انتظار او مردند، پس حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام به ما فرمود: هرگاه قيام كند، نزد مؤمن داخل قبر خواهند آمد و به او گفته مىشود: اى فلان! همانا كه صاحب تو ظهور كرد، پس اگر مىخواهى به او ملحق شوى ملحق شو و اگر بخواهى در گراميداشت پروردگارت بمانى بمان. (10)
9 - در »كمال الدين« به سند خود، از جعفر بن ابى دلف آورده كه گفت: شنيدم حضرت ابوجعفر محمد بن على الرضاعليهما السلام مىفرمود: همانا امام بعد از من پسرم على است، امر او امر من و گفتهاش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته او گفته پدرش و اطاعت او اطاعت از پدرش مىباشد.
سپس ساكت شد، عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله! امام بعد از حسن كيست؟ پس آن حضرت به شدّت گريست، آنگاه فرمود: البته بعد از حسن، پسرش آنكه قائم به حق و مورد انتظار است، مىباشد. گفتم: اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله! چرا قائم ناميده شده؟ فرمود: زيرا كه او پس از آنكه يادش مرده باشد و بيشتر معتقدان به امامتش برگشته باشند، قيام كند و بپاخيزد. گفتم: چرا منتَظَر ناميده شده؟ فرمود: چون كه او را غيبتى است كه روزهاى بسيار و مدّتى طولانى دارد، پس مخلصان منتظر خروجش باشند و اهل ترديد انكارش كنند و جاحدان ياد او را به استهزا گيرند و وقتگذاران در آن دروغگو شوند و عجلهكنندگان در آن هلاكت گردند و تسليم شوندگان در آن نجات يابند.(11)
10- از على بن مهزيار آمده كه گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسكر، امام هادىعليه السلام نامهاى نوشتم و درباره فرج از آن جناب پرسيدم، به من نوشت: هرگاه صاحب شما از منزلگاه ستمگران غايب گشت، در انتظار فرج باشيد
. 11- در اصول كافى (12) از ابوبصير آمده كه گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام عرضه داشتم: فدايت شوم فرج كى خواهد بود؟ فرمود: اى ابوبصير! تو هم از كسانى هستى كه دنيا مىخواهند. هر كس اين امر را بشناسد، براى او به جهت انتظار كشيدنش فرج شده است
. مىگويم: ظاهراً چون مقصود از فرج، يارى كردن امامعليه السلام و جهاد در ركاب او است، امام صادقعليه السلام بيان فرمود كه اين مقصود براى شيعيان حاصل است، چون منتظر فرج هستند و توجّه داد كه لازم و شايسته است كه غرض آنها از انتظار اين مقصود بزرگ باشد نه رسيدن به شهوتهاى نفسانى و لذّتهاى جسمانى - چنانكه شيوه بيشتر افراد چنين است - و مؤيّد اين مطلب در مبحث چهارم خواهد آمد
. 12- در بحار از حضرت امير المؤمنينعليه السلام آمده كه فرمود: منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد، به درستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند - عزّوجلّ - انتظار فرج است. (13)
13- از آن حضرتعليه السلام است كه فرمود: عمل كننده به امر ما، فرداى قيامت در حضيرة القدس درجه عاليه بهشت با ما خواهد بود و منتظر امر حكومت ما، همچون غوطهور شده به خونش در راه خدا مىباشد. (14)
14 - از فيض بن المختار، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام روايت آمده كه فرمود: هر كس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد، همانند كسى است كه با حضرت قائمعليه السلام در خيمهاش بوده باشد. سپس چند لحظهاى درنگ كرد، آنگاه فرمود: نه. بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه. سوگند به خدا! همچون كسى است كه در ركاب رسول خداصلى الله عليه وآله شهيد شده باشد. (15)
15- از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق، از پدرانش، از اميرالمؤمنين - عليهم السلام - روايت است كه فرمود: برترين عبادت مؤمن، انتظار فرج از خداوند داشتن است
. 16- در كافى به سند صحيحى، از عبداللَّه بن المغيره آمده كه گفت: محمد بن عبد اللَّه به حضرت امام رضاعليه السلام عرضه مىداشت و من مىشنيدم كه مىگفت: پدرم مرا حديث آورد از خاندانش، از پدرانش، كه به يكى از امامان گفته بود: در منطقه ما جاى رباط (16)
هست كه آن را قزوين مىنامند و دشمنى هست كه آن را ديلم مىگويند، آيا جهاد يا رباطى بر ما هست؟ آن حضرتعليه السلام در جواب او فرمود: بر شما باد! كه اين خانه بيت اللَّه الحرام را حج كنيد. سؤال كننده بار ديگر سؤالش را تكرار كرد.
باز حضرتعليه السلام فرمود: بر شما باد! اين بيت كه آن را حج كنيد. آيا يك فرد از شما راضى نيست كه در خانه خود باشد و بر خانوادهاش از دسترنج خود خرج ننمايد و انتظار امر ما را بكشد، پس اگر آن زمان را درك كند، همچون كسى است كه با رسول خداصلى الله عليه وآله در جنگ بدر شركت كرده باشد و اگر در حالى كه منتظر امر ما است بميرد، همچون كسى خواهد بود كه با قائم - صلوات اللَّه عليه - در خيمهاش باشد اين چنين - و دو انگشت سبّابهاش را كنار هم نشان داد - و نمىگويم اين چنين - و انگشت وسط و سبّابه را نشان داد - زيرا كه اين بزرگتر از آن است. در اينجا حضرت ابوالحسن امام رضاعليه السلام فرمود: راست گفته است. (17)
مىگويم: اين روايت با آنچه در اخبار آمده كه مرابطه مرزبانى حتى در زمان غيبت هم مستحبّ است، منافاتى ندارد؛ زيرا كه ظاهراً منظور سؤال كننده، نايل شدن به ثواب مرابطه و جهاد بوده، پس امامعليه السلام او را به حج و انتظار دلالت فرمود، كه ثواب جهاد و رباط و حج همگى برايش حاصل گردد، امّا با انجام مرابطه، ثواب حج را نخواهد يافت. و مؤيّد آنچه ياد كرديم اينكه امامعليه السلام به او فرمود: بر شما باد! اين بيت كه آن را حج كنيد و نفرمود: مرابطه نكنيد، يا جايز نيست، يا حلال نيست و مانند اينها و خدا دانا است. (18)
17- در تفسير نعمانى از امير المؤمنينعليه السلام آمده كه فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: اى ابوالحسن! بر خداوند شايسته است كه اهل ضلال گمشدگان را به بهشت داخل كند و منظورش از اين، مؤمنانى هستند كه در زمان فتنه بر پيروى از امامى كه جايگاهش مخفى است و از چشم مردم غايب است، بپاخيزند، پس آنان به امامت او اقرار مىكنند و به دامان او چنگ مىزنند و منتظر خروج او مىمانند، آنان يقين دارند كه هيچ ترديدى به خود راه ندهند، صبر كنندگان و تسليم شدگان و فقط از شناختن جان امامشان و از شناختن شخص او گم شدهاند.
بر اين دلالت مىكند آنكه خداى تعالى هرگاه چشمه خورشيد را كه نشانه براى اوقات نماز قرار داده از بندگانش بپوشاند، بر آنان فرصت را توسعه داده كه نماز را تأخير بيندازند، تا با آشكار شدن خورشيد، وقت براى آنان معلوم گردد و يقين كنند كه زوال انجام شده است.
و همينطور است كسى كه منتظر خروج امامعليه السلام است، كه به امامتش دست يازيده، تمام فرايض خداوند كه بر او واجب است با حدودشان از او قبول مىشود، از معنى فريضه بودن خارج نمىباشند، پس او صبر كننده شكيباگر است، غيبت امامش به دين او ضررى نمىرساند. (19)
18- و در كتاب كمال الدين از محمد بن النعمان، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام روايت آمده كه: نزديكترين حالت بندگان به خداى - عزّوجلّ - و خشنودترين هنگام او از آنان، زمانى است كه حجّت خداوند را نيابند و برايشان آشكار نشود و از آنان پوشيده بماند كه جاى او را ندانند و در عين حال مىدانند كه دلايل و نشانههاى الهى از بين نرفته است، در آن هنگام بايد كه هر صبح و شام منتظر فرج باشند.
و همانا شديدترين موقع غضب خداوند بر دشمنانش زمانى است كه حجّتش را از آنان پوشانيده باشد، كه برايشان ظاهر نگردد و البته خداوند مىداند كه دوستانش به ترديد نمىافتند و اگر چنين مىدانست كه آنان به ترديد دچار مىشوند، حجّت خويش را يك چشم برهم زدن هم از آنان مخفى نمىكرد. (20)
19- از امام صادقعليه السلام است درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : الم , ذلِكَ الكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلمُتَّقِينَ , الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالغَيْبِ؛ (21) الم از رموز قرآن است.
اين كتاب بدون ترديد هدايتگر تقواپيشگان است، آنان كه به غيب ايمان مىآورند. فرمود: تقواپيشگان، شيعيان علىعليه السلام هستند و غيب، همان حجّت غايب است و گواه بر اين، فرموده خداى - عزّوجلّ - است كه: وَيَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الغَيْبُ للَّهِِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ؛ (22) و مىگويند: چرا از سوى پروردگارش آيتى بر او نيامد، پس بگو: به درستى كه غيب مخصوص خدا است، شما منتظر باشيد من نيز با شما منتظرانم
. 20- در اصول كافى به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده كه فرمود: زيان نديده است كسى كه در حال انتظار امر ما بميرد، آنكه در خيمه حضرت مهدىعليه السلام با سپاهيان او نمرده است. (23)
21- در روايت عمّار ساباطى كه ان شاء اللَّه تعالى خواهد آمد، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: همانا به خدا سوگند! اى عمّار! كسى از شما بر اين حالى كه در آن هستند نميرد، مگر آنكه نزد خداوند از بسيارى از كشته شدگان در بدر و احُد برتر باشد، پس شما را مژده باد. (24)
22- در همان كتاب از حضرت امام ابوجعفر باقرعليه السلام آمده كه ضمن حديثى فرمود: و بدانيد كه منتظر اين امر همچون ثواب روزهدار شب زندهدار را دارد و هر كس دوران قائم ما را دريابد، پس با او خروج نمايد و دشمن ما را به قتل رساند، براى او همچون پاداش بيست شهيد خواهد بود و هر كس در ركاب قائم ما كشته شود، همچون پاداش بيست و پنج شهيد را خواهد يافت. (25)
23- در مجمع البيان از حارث بن المغيره آمده كه گفت: در محضر ابوجعفر باقرعليه السلام بوديم، فرمود: آنكه از شما اين امر را شناخته و منتظر آن باشد و خير را در آن بداند، مانند كسى است كه به خدا قسم! در ركاب قائم آل محمدعليهم السلام با شمشير خود جهاد كرده باشد. سپس فرمود: بلكه واللَّه! مثل كسى است كه در خدمت رسول خداصلى الله عليه وآله با شمشير جهاد كرده باشد. سپس بار سوم فرمود: بلكه به خدا قسم! همچون كسى است كه در خيمه رسول خداصلى الله عليه وآله شهيد شده باشد. (26)
24- در تفسير البرهان، از حسن بن ابى حمزه، از پدرش ابوحمزه ثمالى است كه گفت: به حضرت ابى عبد اللَّه صادقعليه السلام عرض كردم: فدايت شوم! سنّم بالا رفته و استخوانم سست گشته و مرگم نزديك شده و مىترسم پيش از آنكه اين امر حكومت شما را دريابم، مرگم فرا رسد. فرمود: اى ابوحمزه! هركه به ما ايمان آورد و حديث ما را تصديق كرد و به انتظار دوران ما نشست، مانند كسى است كه زير پرچم قائمعليه السلام كشته شود، بلكه به خدا سوگند! زير پرچم رسول خداصلى الله عليه وآله كشته گردد. (27)
25- در كتاب كمال الدين، از مفضّل بن عمر آمده كه گفت: شنيدم حضرت امام صادقعليه السلام مىفرمود: هر كس در حالى كه منتظر اين امر باشد بميرد، همچون كسى خواهد بود كه از خواصّ حضرت قائمعليه السلام بوده باشد، نه؛ بلكه مانند كسى باشد كه در پيشگاه رسول خداصلى الله عليه وآله شمشير زده است. (28)
26- در تفسير البرهان به سند خود، از مسعدة آمده كه گفت: خدمت حضرت امام صادقعليه السلام بودم كه پيرمرد قد خميدهاى كه بر عصايش تكيه زده بود آمد، سلام كرد و امام صادقعليه السلام جواب سلامش را داد. پيرمرد عرضه داشت: اى فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله! دستت را به من بده كه آن را ببوسم، پس آن حضرت دستش را پيش آورد و او دست آن جناب را بوسيد و سپس گريست.
حضرت صادقعليه السلام به او فرمود: اى پيرمرد! چرا گريه مىكنى؟ عرضه داشت: فدايت شوم، يابن رسول اللَّه! صد سال است كه به پاى قائم شما ماندهام، مىگويم اين ماه است، اين سال است، و هماكنون سنّم بالا رفته و استخوانم سست گرديده و مرگم نزديك شده و به آنچه كه براى شما آرزو مىكنم نرسيدهام، شما را مىبينم كشته شده و آوارهايد و دشمنانتان را مىبينم كه با بالها پرواز مىكنند، چگونه گريه نكنم!؟
ديدگان حضرت ابى عبد اللَّه صادقعليه السلام در اشك نشست، آنگاه فرمود: اى پيرمرد! اگر خداوند تو را باقى گذاشت تا اينكه قائم ما را ببينى، در مرتبه اعلى خواهى بود و اگر مرگ تو فرا رسد، روز قيامت با سپرده گرانبهاى محمدصلى الله عليه وآله محشور خواهى شد و ما سپرده گرانبهاى او هستيم، كه همانا آن حضرت فرمود: من در ميان شما دو گوهر گرانبها را بر جاى مىگذارم، پس به آن دو، دست بيازيد كه هيچگاه گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت و خاندانم را. پيرمرد گفت: پس از اينكه اين خبر را شنيدم، ديگر آسودهخاطر شدم.
سپس امام صادقعليه السلام فرمود: اى پيرمرد! بدان كه قائم ماعليه السلام از صُلبِ حسن عسكرى بيرون مىآيد و حسن از على متولد مىشود و على از محمد و محمد از على و على از موسى پسرم و اين پسرم از من متولد گرديده، ما دوازده تن هستيم، همگىمان معصوم و پاكيزه مىباشيم... . (29)
27- در روضه كافى به سند خود، از اسحاق بن عمّار آورده كه گفت: حديث آورد مرا مردى از اصحابمان، از حكيم بن عتيبه كه گفت: هنگامى كه در محضر امام ابوجعفر باقرعليه السلام بودم، خانه پر از جمعيت بود، پيرمردى آمد كه بر چوبدستى خود تكيه مىزد، تا اينكه بر درب اتاق ايستاد و گفت: سلام بر تو اى فرزند رسول خدا! و رحمت و بركات خداوند بر تو باد! آنگاه ساكت شد.
حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام فرمود: و بر تو باد سلام و رحمت و بركات خداوند! سپس پيرمرد رو به سوى اهل مجلس كرد و گفت: السلام عليكم! كه همه حاضرين او را جواب دادند و سلامش را پاسخ گفتند.
آنگاه رو به سوى حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام كرد و گفت: اى فرزند رسول خدا! فدايت گردم! مرا نزديك خود جاى ده كه به خدا سوگند! من شما را دوست مىدارم و دوستداران شما را دوست مىدارم. به خدا سوگند! دوستى شما و هوادارانتان به خاطر طمع دنيوى نيست و من با دشمن شما دشمنم و از او بيزارم. و به خدا سوگند! كه دشمنىام با او و بيزارىام از او، به خاطر كينهاى ميان من و او نمىباشد.
به خدا! من حلال شما را حلال و حرامتان را حرام مىدارم و منتظر امر شمايم، پس اى كه خداوند مرا فدايت گرداند! عاقبت مرا چگونه مىبينى؟ حضرت امام باقرعليه السلام فرمود: به سوى من، به سوى من آى! تا اين كه او را كنار خود نشانيد.
سپس فرمود: اى پيرمرد! بر پدرم على بن الحسينعليه السلام نيز مردى وارد شد و مانند سؤال تو را عرضه داشت. پدرم به او فرمود: اگر بميرى بر رسول خدا و على و حسن و حسين و على بن الحسين وارد مىشوى و قلبت سرد و دلت خنك و خرّم و ديدهات روشن مىگردد و راحتى و ريحان با فرشتگان كرام كاتبين را پيش روى خود خواهى ديد، همين كه جانت به اينجا برسد - و به حلقش اشاره كرد - و اگر زنده بمانى خواهى ديد، آنچه را كه ديدهات به آن روشن شود و همراه ما در ركن اعلى خواهى بود. پيرمرد عرضه داشت:
چگونه فرمودى، اى ابوجعفر! حضرت باقرعليه السلام دوباره سخنش را تكرار كرد، پيرمرد گفت: اللَّه اكبر، اى ابوجعفر! اگر من بميرم بر رسول خدا و على و حسن و حسين و على بن الحسين وارد مىشوم و چشمم روشن و قلبم سرد و دلم خنك و خرّم مىگردد و توسط راحتى و ريحان و فرشتگان كرام كاتبين مورد استقبال قرار مىگيرم، همين كه جانم به اينجا رسيد و اگر زنده بمانم، آنچه را كه چشمم به آن روشن شود خواهم ديد و با شما در ركن اعلى خواهم بود! سپس پيرمرد به شدّت گريست،هاىهاى هاى، تا اينكه صورتش به زمين چسبيد و اهل خانه چون حال پيرمرد را ديدند به گريه و ناله پرداختند.
و حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام اشكها را از اطراف ديدگانش با انگشت پاك مىكرد. آنگاه پيرمرد سر برداشت و به امام باقرعليه السلام عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! دستت را به من بده، خداوند مرا قربان تو سازد! آن حضرتعليه السلام دست خود را به او داد، پس دست حضرت را بوسيد و بر ديدگان خود نهاد و بر صورتش كشيد، سپس جامه از شكم و سينهاش برگرفت و دست آن حضرت را بر شكم و سينه خود قرار داد.
پس از آن برخاست و گفت: السلام عليكم! حضرت امام باقرعليه السلام در پى او مىنگريست و پيرمرد مىرفت، آنگاه روى به جانب حاضرين كرد و فرمود: هر كس دوست مىدارد مردى از اهل بهشت را ببيند، به اين شخص نظر كند. حكم بن عتيبه گويد: هيچ مجلس گريه و ماتمى شبيه آن مجلس نديدم. (30)
|
1- كمالالدين، 644/2 باب 55 ح 1
. 2- سوره هود، آيه 93.
3- سوره انعام، آيه 71.
4- كمالالدين، 645/2 باب 55 ح 5
. 5- بصائر الدرجات، 280 ح 16
. 6- كمالالدين، 645/2 باب 55 ح 6
. 7- كمال الدين، 357/2 باب 33 ح 54
. 8- كمالالدين، 320 /1 باب 31 ذيل ح 2
. 9- كمالالدين، 319/1
. 10- الغيبة، 276
. 11- كمالالدين، 378/2 باب 36 ح 3.
12-اصول كافى، 371/1 باب انه من عرف امامه ح 3.
13- بحار الانوار، 123 /52 باب 22 ح 7.
14- بحارالانوار، 123/52 ح 7.
15- بحارالانوار، 126/52 ح 18.
16- رباط و مرابطه به معنى مرزبانى و آمادگى دفاع از حدود و مرزهاى اسلامى است مترجم.
17- فروع كافى، 22/5 ح 2.
18- و احتمال دارد كه منظور حضرت آن باشد كه جهاد جز به اجازه امامعليه السلام جائز نيست و اين متوقف بر خروج حضرت قائمعليه السلام است.
19- كمالالدين، 339/2 باب 33 ح 17.
20- كمالالدين، 340/2 باب 33 ح 20.
21- سوره بقره، آيه 1 و 2.
22- سوره يونس، آيه 20.
23- اصول كافى، 372/1 ح 6.
24- اصول كافى، 334/1 ح 2.
25- اصول كافى، 222/2 ح 4.
26- مجمعالبيان، 238/9.
27- البرهان، 293/4.
28- كمالالدين، 338/2 ح 11.
29- بحار الانوار، 408 /36 ح 17. از كفاية الاثر/35.
30- روضةالكافى، 76 ح 30.
|
http://www.montazar.net
|
|
|
تاریخ بروز رسانی ( 08 مهر 1388 ساعت 18:33 )
|